مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
40
ميراث حديث شيعه
هر كه او عدل كرد ، شاهى يافت * جور و ظلم ار نمود ، گشت هلاك حديث اول : السُّلْطانُ العادِلُ ظِلُّ اللَّهِ في أَرْضِهِ . ( 1 ) يعنى : پادشاه عادل ، سايهء خداست در روى زمين . پادشاهى كه باشد او عادل * گفته او را رسول « ظل اللَّه » تا توانى به عدل كوش كه عدل * در دو كون است نيكنامى شاه حديث دوم : عَدْلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتِّين سَنَة . ( 2 ) يعنى : عدل كردن يك ساعت ، بهتر است از شصت ساله عبادت . عدل را پيشه ساز در عالم * كار خود را به ظلم ، باز مده زان كه امروز ، عدل يك ساعت * باشد از شصت ساله طاعت بِهْ حديث سوم : العَدْلُ عِزُّ الدِّين وَ قُوَّةُ السُّلْطانِ ، وَ فيهِ صَلاحُ الخاصَّةِ وَ العامَّة . يعنى : در عدل ، عّزت دين است و قوّت سلطان و صلاح جميع مسلمانان . هست از عدل ، مملكت آباد * انتظام مهام در عدل است عزّت دين و قوّت سلطان * نفع خاص و عوام در عدل است حديث چهارم : مَنْ عَدَلَ مَلَك ، وَ مَنْ ظَلَمَ هَلَك . يعنى : هر كس عدل كرد ، پادشاه شد و هر كه ظلم كرد ، هلاك و گمراه شد . حديث پنجم : المَلِكُ يَبْقى مَعَ العَدْلِ وَ إنْ كانَ كافِراً ، وَ لايَبْقى مَعَ الظُّلْمِ وَ إنْ كانَ مُؤْمِناً . يعنى : پادشاه كافر ، اگر عدل دارد ، باقى مىماند و پادشاه ظالم ، اگر مؤمن است نمىماند . مَلِكى كو به عدل متّصف است * گر همه كافر است ، مىشايد ور مسلمان صاحب ظلم است * مُلك ، با او بسى نمىپايد حديث ششم : وَ الَّذي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ إنَّ الوالى العادِل لَيُرفَعُ عَمَلُه في كُلِّ يَومٍ مِثل عَمَل رعيَّتِه مِن المؤمنين . يعنى : سوگند به آن كسى كه جان محمّد در قبضهء قدرت اوست ، كه عمل پادشاه عادل را در هر روزى مثل عملهاى رعيّت او به آسمان مىبرند . به خدايى كه جان پيغمبر * هست در قبضهء مشيّت او كامده طاعت شهِ عادل * چون همه طاعت رعيّت او حديث هفتم : بِالعَدْلِ قامَتِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ . ( 1 ) يعنى : به عدل برپاست آسمان و زمين . شاه را داد و عدل مىبايد * صفتى بِهْ ز داد و عدل كجاست ؟ عدل كن زان كه گفت پيغمبر * آسمان و زمين به عدل به پاست حديث هشتم : لَوْلا السُّلْطانُ لَأَكَلَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً . يعنى : اگر پادشاه در ميان خلق نبودى ، آدميان يكديگر را مىخوردند .
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 5 ، ص 266 ؛ غوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 103 ( ح 150 ) .